تا الان نتونستم بخابم:/... همش غلت میزدم:/پاشدم ی لقمه خوردمو ی لیوان آبو... الانم از رو بالکن چراغای روشنه شهرو دیدم...:/ گردنم درد گرفته...:/ آدما گاهی ب محبته دیگری هم معتاد میشن ب گمونم!!!!...